ترجمه خطبه غدیر به شعر (منظومه فارسی) قسمت اول
(1) بود حمد مخصوص ذاتی چنین
که او راست اوصاف ذاتی قرین
همش در توحّد کمال علوّ
همش در تفرّد کمال دنوّ
(2) جلیل است در عزّت و شان خویش
بزرگ است ذاتش در ارکان خویش
(3) به اشیا محیط است و در عین حال
بود در مکان خود آن بیمثال
(4) سر عجز دارند خلقان فرو
بر قدرت و پیش برهان او
(5) بزرگی که او را فنا و زوال
نبوده است و باشد هم او را مُحال
(6) بپا آسمانها بفرمان اوست
زمین در فضا گوی چوگان اوست
(7) هم او هست سبّوح و قدّوس نیز
ملک هست مخلوق وی روح نیز
(8) بود فضل و اکرام او متّصل
بر آنانکه بینندش از چشم دل
(9) هر آنکس که با اوست نزدیکتر
ز لطفش بود بیشتر بهرهور
(10) ببیند همه دیدهها را عیان
ولی خود ز هر دیده باشد نهان
(11) کریم است بر هر کس آن بینظیر
حلیم است و بر بندگان دیرگیر
(12) گرفته فرا هر چه را رحمتش
بمنّت رهین جمله از نعمتش
(13) نباشد شتابنده در انتقام
سزای گنهکار ندهد تمام
(14) بود با خبر از سرائر همه
بود مطّلع بر ضمائر همه
(15) بر او نیست پوشیده هر مختفی
نگردد بر او مشتبه، هر خفی
(16) بر اشیا تمام آن سمیع بصیر
محیط است و غالب قویّ و قدیر
(17) نباشد چو او شیء و اشیاء همه
نبوده و زو گشته پیدا همه
(18) جز آن دائم قائم دادگر
جهان را نباشد خدای دگر
(19) عزیز است و عزّت سزاوار اوست
حکیم است و شایسته هر کار اوست
(20) اجلّ است ما را ز درک بصر
بصیر است ما را بدید و نظر
(21) لطیف و خبیر است وز اوصاف آن
کسی نیست آگه نهان و عیان
(22) بجز با صفاتی که خود را ستود
نیارد کسی وصف ذاتش نمود
(23) گواهی دهم اینکه باشد جهان
پر از قدس آن قادر غیب دان
(24) منزّه خداوندگاری که او
ابد را گرفته است نورش فرو
(25) بود نافذ الامر آن بینظیر
مشاور نخواهد ندارد مُشیر
(26) شریکیش در امر تقدیر نیست
تفاوت مر او را به تدبیر نیست
(27) بدایع که از صنعش آمد عیان
نبودش مثالی که سازد چنان
(28) چو ایجاد فرمود بیکم و کاست
در ایجاد خود یاری از کس نخواست
(29) نه دشوار بود آفرینش بر او
نه در صنعت خویش بد حیلهجو
(30) بیک خواستن هر چه میخواست کرد
بنای وجود این چنین راست کرد
(31) نباشد خداوندگاری جز او
که صنعش حکیمانه است و نکو
(32) از آن دادگر ظلم و جور است دور
بود هم بدو بازگشت امور
(33) گواهی دهم اینکه هست آن خدا
چنان کش تواضع کند ما سوی
(34) همه در بر هیبتش در خضوع
قرین خضوع و رهین خشوع
(35) بود مالک او جمله املاک را
بگَردش در آورده افلاک را
(36) مسخّر بفرمان او مهر و ماه
که سرگرم سِیرند تا وعدهگاه
(37) بپوشد گهی شب بروز آن حکیم
گهی روز بر شب ز صُنع قدیم
کند روز را شب شتابان طلب
بود همچنین روز جویای شب
(38) از او هر ستمکار دون را شکست
و زو گشته هر دیو بدخوی پست
(39) نه او را بود ضِدّ و نِدّی کز آن
مر او را رسد در خدائی زیان
(40) نه کس زاده از او نه از کس بزاد
نه همتائی او را قرین اوفتاد
(41) یگانه خداوند لیل و نهار
بزرگ است و بر خلق پروردگار
(42) بخواهد پس آنگاه امضا شود
هم آن را که او خواست مُجری شود
(43) بداند همه چیز و اِحصا کند
بمیراند و باز اِحیا کند
(44) هم از اوست فقر و هم از او غنی
هم از او رسد خنده هم زو بُکا
(45) از او دور و نزدیک را اعتبار
وز او قبض و بسط عطا برقرار
(46) هم او مالک ملک و اشیا همه
بحمدش تر و خشک گویا همه
(47) کند هر چه او خوب و زیبا بود
بهر چیز ذاتش توانا بود
(48) بترتیب آن ذات گیتی فروز
کند روز داخل بشب شب بروز
(49) خدائی نباشد جز آن پادشاه
که بخشد همی بندگان را گناه
(50) دعاها بدرگاه او مستجاب
ز لطف عمیمش جهان کامیاب
(51) نفسهای خَلقش بود در شمار
بجنّ و بانس است پروردگار
(52) نه چیزی به او مشکل اندر اُمور
نه ز الحاح کس باشد او را نفور
(53) نه اصرار کس سازد او را ملول
بود حافظ و یار اهل قبول
(54) بتوفیق او رستگاران سعید
بمولائیش اهل عالم عَبید
(55) خدائیکه هر بنده باید ز جان
گذارد سپاس و کند حمد آن
چه گاه رفاه و چه وقت تعب
چه هنگام سختی چه روز طرب
(56) من آن ذات بیمثل را مؤمنم
بآیات و احکام او موقنم
مُقرّم به آیاتش از جزء و کلّ
همش بر ملایک همش بر رسل
(57) کنم امر او را بجان استماع
مطیعم بفرمودهی آن مُطاع
(58) گرایم بدان گفت و کردار و رای
که باشد پسندیده نزد خدای
(59) بجان خواستار رضای ویم
که تسلیم امر و قضای ویم
برغبت بود طاعتش پیشهام
ز خوف عقابش در اندیشهام
کتاب پیمانه ای از غدیر ص 33الی35
موضوع مطلب :